| بیست و یک پند مدیریتی ماتسوشیتا |
|
| مقالات - مقالات متنوع |
|
21 پند مدیریتی ماتسوشیتا
کونوسوکه ماتسوشیتاKonosuke Matsushita ، متولد نوامبر 1894 در جنوب اوزاکا، کار حرفه ای خود را به عنوان کارآموز درفروشگاه هیباچی Hibachi شروع کرد. او در 15 ژوئن 1917 شرکت خود را با نامMatsushita Electric Devices Manufacturing (کارخانه تولید ابزار برقی ماتسوشیتا)،برای تولید لوازم برقی جانبی تاسیس کرد. 1. من فنون ویژه ای را آگاهانه به عنوانراز موفقیت به کار نمی بندم. اگر در این راه رازی وجود داشته باشد، عبارت است از شوق طبیعی من به اعتماد کردن به همکارانم و یاری خواستن از آنها، من آنگونه آدمی هستم که با همکارانش رایزنی و مشورت می کند و از خرد و رای آنان یاری می گیرد. 2. شرط اول و نخست موفقیت شناخت تواناییهای ذاتی خویش است. عدم شناخت توانایی ها، مانع از بهره گیری از آنها می گردد. گاه یک صدای درونی به شما می گوید چه جهتی را باید برگزینید. شناسایی توانمندی ها، مستلزم شناخت استعدادها است.
3. یکی از مهمترین عوامل مدیریت، داشتندید و فلسفه مدیریت است. بدون داشتن فلسفه مدیریتی، ساختار کلی شرکت خلق نمی شود و سایر عوامل نمی توانند به پتانسیل کامل خود برسند. مدیریت باید بتواند به سئوالات مطروحه درباره زندگی اجتماعی و جهان هستی پاسخ دهد و بداند که: حقیقت چیست و راه صحیح کدام است؟
4. فلسفه مدیریت من بر اساس فهم من ازانسان است. من معتقدم، انسان در راس موجودات هستی قرار دارد و این استعداد را دارد که سرآمد همه چیز در هستی باشد.
5. روش زندگی و روش مدیریت من، سادهاست. من به صورت ساده و مطابق با قوانین طبیعی کارهایم را انجام می دهم. 6. فلسفه مدیریت باید ثابت بماند اماروش ها و طرح ها باید تقریبا به طور روزمره نوسازی شوند. پیشرفت بر اساس قانون طبیعی، بنیان اجتماعی بشری است. به همین دلیل است که مدیریت شرکت باید دایما به فکر توسعه و سرمایه گذاری جدید و حرکت تدریجی از فاز قدیم به جدید باشد، مدیران و کارکنان در هر کسب و کاری باید مهارت های خود را بهبود بخشند. فرایند بهبود کارها، یک فرایند ابدی است.
7. به باور من، محل کار یک مرکز آموزشیبرای رشد اخلاق فردی و ارتقای سطح مهارت های فنی و تخصصی است. 8. هدف نهایی هر شرکت باید داشتن تاثیرمثبت در اجتماع باشد. اگر مدیریت غافل از این باشد که ضرورت وجود شرکت بهبود اجتماع بشری است هرگز به معنای حقیقی، موفق و قوی نخواهد شد. در همین راستا لازم است شرکت ها کارکنان خود را به عنوان انسان هایی اجتماعی پرورش دهند. تجربه مرا متقاعد ساخته که شرکت نمی تواند موفق عمل کند مگر اینکه تمام کارکنانش به عنوان انسان، موفق باشند.
9. مدیریت باز به معنای اعتماد کردن بهکارکنان، ارتباطات روان درون شرکتی، بالا بردن روحیه کارکنان و افزودن بر یکپارچگی سازمان، من اختیارات فراوان به کارکنانم واگذار می کردم و به شایستگی و کاردانی آنان اطمینان داشتم. 10. من مدیریت را به منزله نوعی هنر میدانم. هر یک از فرآیندهای مدیریت یک کار هنری و خود مدیریت هنر تکاملی است. مدیریت هرگز به منزلت یک هنر اجتماعی ارزشمند دست نمی یابد مگر چیزی ارزشمند برای گغتن داشته باشد و آن وقتی است که یک فلسفه مدیریت پشتوانه آن باشد که هم یک دید فکری بدهد و هم عناصر مختلف شرکت را هماهنگ سازد. 11. در میان همه عناصر مدیریت، عاملاصلی و مرکزی کارکنان هستند. من به کارکنانم برای آنچه می دانند، اعتماد دارم. اعنماد موجب می شود، آنان بیشترین نیروی خود را برای کامیابی به کار گیرند. من باوردارم که دانایی تک تک کارکنان در تصمیمات مدیریتی منعکس می شود. نگرش و طرز تلقی من از تو بهتر هستم هر گاه از سوی شخص برجسته و بالای سازمان آشکار شود، می تواند همه کسب و کار او را در معرض خطر قرار دهد. واگذاری مسئولیت و اختیار و تشویق به قبول آن، روش مهمی برای توسعه کارکنان است، سرمایه گذاری روی افراد با دادن استقلال عمل میسر می شود.
12. من به این باور رسیده ام که کارکناناز تشخیص شایستگی های خود خشنود می شوند. هیچ کس کامل نیست، هر کس نقاط قوت و ضعفی دارد اما برای انجام کاری مناسب است. به نظر من شکست بسیاری از روسای با استعداد ناشی از این بوده است که آنان، زیردستان خود را به عنوان بدهی و نه سرمایه تلقی می کردند. شاید این قبیل روسا صرفا به حدی باهوش هستند که فقط خطاها را تشخیص می دهند. 13. از نظر من کسی که دارای ظرفیتفراوانی برای رشد است، یک کارمند آرمانی است. کسی که نه تنها در درون یک پیشه و تخصص رشد می کند بلکه با آن در راه رشد و تعالی گام برمی دارد، مطلوب من است. لیاقت و وفاداری لازم است لیکن استعداد فرد مهمتر است. در ضمن هر کس باید طوری فعالیت کند که گویی مدیر کسب و کار خویش است. مدیر خود بودن چیزی است که همواره آن را توصیه کرده ام. 14. مهم نیست چند ساعت در محل کار خودحاضر هستید بلکه میزان کارایی شما اهمیت دارد. باید بین سختکوشی و کار در ساعت های طولانی تفاوت قائل شد. یک انسان کارآلوده که هیچ دلبستگی به هنر یا دیگر دلخوشی های زندگی ندارد، ناگزیر انسانی خمود و بی نشاط خواهد بود. من معتقدم کارگران (کارکنان) باید 2 روز در هفته تعطیل باشند تا بتوانند از زندگی خصوصی خود لذت ببرند. البتهکار باید بر تفریح مقدم باشد نه برعکس.
15. باید بدانیم که خود مسئول اشتباهاتو شکست هایمان هستیم. از این رو باید دقت کنیم تا از تکرار آنها پرهیز شود.
16. ما تنها برای لقمه ای نان زندگی نمیکنیم. به دست آوردن آسایش های مادی به هیچ وجه شادی و خشنودی را تضمین نمی کند. ثروت، شخصیت و موقعیت اجتماعی ملاک موفقیت نیست. 17. مدیر تنها زمانی نیرومند خواهد بودکه به دو ستون همزاد راستگویی و اعنماد تکیه داشته باشد. در کار مدیریت، افسون ویژه ای وجود نداشته و تردستی های زیرکانه ای راه ندارد. خوشبختم که توانسته ام همواره راستگویی را در پیش گیرم.
18. بنیان فلسفه مدیریت، روحفروتنی (SUNAO) است. یک لغت ژاپنی است که معمولا به فروتنی و نرمی در یک فرد و قلبپاک و بی آلایش و SUNAO خالص و بدون ریا اطلاق می شود. اگر چه انسان ها به ساحت خداراه نمی یابند اما روح فروتنی، انسان را خدایی می کند. یک مدیر که با روح فروتنی عمل می نماید، قادر است بایدها و نبایدها را به درستی درک نماید. 19. از نظر من مذهب و فعالیت هایاقتصادی، دو چرخ ماشین تمدن بشری هستند. یک مذهب اصیل مروج عشق، انسانیت، حق شناسی و دیگر خصایص مثبت انسانی است. مذهب در طبیعت انسان ریشه دارد. 20. برای یک زندگی هدفمند انسان نیازمندداشتن کارهای در دست انجام و برنامه های ناتمام است. کار ناتمام من اکنون بیش از اداره یک شرکت است. من به دنبال دستیابی به صلح، خوشبختی و سعادت نه فقط برای ژاپن بلکه دستیابی به رفاه در سطح جهان هستم. 21. تا زمانی که از رهبرانیتوانمند برخورداریم، آینده ای درخشان در پیش خواهیم داشت. ما نیازمند پرورش مردمان شایسته و کاردان برای شکل دادن به آینده هستیم. من بر این باورم که زمان آن فرا رسیده تا در سیستم مدیریت بازنگری شده تا زمینه استفاده از استعدادها و خلاقیت های نیروهای جوان فراهم شود. از این رو دانشکده حکومت و مدیریت ماتسوشیتا را برای تربیت مدیران و رهبران کارآمد، تاسیس کردم. |


