| شرح احوال خاقانی |
|
| بزرگان - سایر |
|
شرح احوال خاقانی مأخذ: زندگی نامۀ شاعران از رودکی تا شاملو – بهناز بهادری فر عشاق به جز یار سر انداز نخواهند خوبان به جز از عاشق جانباز نخواهند تا عشق بُود عقل روا نیست، که مردان در مملکت عاشقی انباز نخواهند انان که چو من بی پر و پروانه ی عشق اند جز در حرم جانان پرواز نخواهند افضل الدین بدیل بن علی نجار، خاقانی شروانی به سال پانصد و بیست هجری قمری در شروان زاده شد. مادرش کنیزی مسیحی بود که به اسلام گرویده بود و پدرش علی نجار که خاقانی در اشعار خود از وی بسیار یاد کرده است. از القاب او یکی حقایقی است که در اغاز شاعری به کار می برده، ولی بعدها پس از این که استادش، ابوالعلای گنجوی او را به خاقان اکبر منوچهر شروانشاه معرفی کرد، لقب خاقانی گرفت. کافی الدین عُمر بن عثمان، عموی خاقانی، برادرزادۀ خود را (حسان العجم) لقب داد. معاصران خاقانی از وی با عنوان (افضل) نیز یاد کرده اند. عموی خاقانی مردی فیلسوف، فاضل و دانشمند بود و خاقانی تا بیست و پنج سالگی که کافی الدین عُمر درگذشت، از محضرش استفادۀ فراوان برد و زبان عربی و حدیث و قرآن و علوم ادبی و انواع علوم رایج را اموخت. شاعر از نعمت های زندگی بهرۀ چندانی نداشت، چرا که از یک خانوادۀ معمولی بود، ولی توجه و محبت عمو او را به درجات بالا رساند. شاعر بزرگ، ابوالعلای گنجوی، استاد دیگر خاقانی بود. استاد، شاگرد را بسیار گرامی می داشت، تا ان جا که حتی دخترش را به عقد ازدواج خاقانی درآورد. خاقانی نزد ابوالعلا فنون شاعری را اموخت. مادر خاقانی برای فرزند، اصول و مفاهیم و دقایق ایین مسیحیت را توضیح می داد و در ضمن زادگاه شاعر، یعنی اذربایجان، محل امیختگیِ وسیع دو دین اسلام و مسیحیت بوده است. به دو دلیل مذکور <<دیوان خاقانی سرشار از ویژگی های چهره ها و نشانه های مسیحیت است که با چهره ها و نشانه های اسلام در هم امیخته اند. در این دیوان از پندارها و گفته های متن مقدس مسیحیت و دعاهای انان سخن به میان امده است.>>* پس از ان که ابوالعلا شاگرد را به دربار شروانشاه معرفی کرد، خاقانی از پاداش و بخشندگی های پادشاه برخوردار شد. بعدها که شاعر برای دیدار استادان خود قصد سفر به خراسان و عراق کرد، شروانشاه اجازۀ عزیمت به شاعر را نداد. بعد از یک تلاش نافرجام برای رفتن به عراق به خاطر بیماری و حملۀ غزّان به خراسان و اقامت اجباری در شروان، برای حج اجازه یافت و راهی سفر به مکه ومدینه شد. در این سفر با تنی چند از بزرگان ملاقات کرد. سلطان محمدبن محمود سلجوقی و جمال الدین محمدبن علی اصفهانی وزیر قطب الدین صاحب موصل، از جملۀ ان اشخاص هستند. در همین ایام است که خاقانی تحفة العراقین را سروده است. در این سفر بود که ویرانه های ایوان مداین را در عراق دید و تحت تأثیر مشاهدۀ این ویرانه، قصیدۀ معروف ایوان مداین را سرود. بعد از ورود به اصفهان، قصیده ای در ستایش اصفهان گفت تا کدورت مردم ان دیار را از خود از بین ببرد. مجیر بیلقانی، شاگرد خاقانی هجویه ای دربارۀ اصفهان سروده بود، ولی ان را به استاد خود نسبت داده بود. پس از ان که به شروان بازگشت، بر اثر سخن چینی حاسدان یا شاید هم به علتی دیگر، مورد بی مهری شروانشاه قرار گرفت و به زندان افتاد. بعد از یک سال به یاری عزالدوله از حبس رها شد. قصیدۀ معروف و زیبای ترسائیه حاصل روزهای زندان است. خاقانی این قصیده را برای یک شاهزادۀ بیزانسی که مهمان شروانشاه بوده، سروده و از او درخواست شفاعت نزد پادشاه را می کند. در بین حبسیه های دیگری که در دیوان خاقانی و به طور کلی در شعر فارسی فراوان است، ترسائیه شهرت خاصی دارد. <<لحن این قصیده، در عین حال و ظاهراً به رعایت حیثیت و مقام شروانشاه، از گونۀ شکایت های سختِ دردناک که در سایر حبسیه های شاعر معهودست، نیست. اشارت به زنجیر کردنش هست که البته دربارۀ سایر زندانیان هم در ان عهد ظاهراً معمول بوده است، امّا از این که دندانه های زنجیر پاهایش را زخم کرده است، و از طرز معاملۀ زندانبانان و از ناله های دردناک زندانیان که در فضای سایر حبسیه ها به نحو چشمگیری موج می زند، در این جا نشانی نیست و این برای ان است که حشمت شاه شروان را در مقابل این میهمان بیزانسی نگه دارد.>>** بعد از مدتی، در سال پانصد و شصت و نُه، برای بار دوم به حج رفت. در سال پانصد و هفتاد و یک هجری قمری، پسرش رشیدالدین را که بیست سال بیشتر نداشت از دست داد. بعد از مرگ فرزند، همسرش را نیز از دست داد. خاقانی با دلی پر از درد و انده پس از سال ها شاعری در کنج عزلت و انزوا در سال پانصد و نود و پنج، در تبریز دیده از جهان فرو بست و در مقبرة الشعرا در محلۀ سرخاب تبریز ارامش ابدی یافت. . معاصران و پیروان خاقانی نظامی، فلکی شروانی، مجیر بیلقانی، رشید الدین وطواط، و ابوالعلای گنجوی. در این میان با نظامی دوستیِ نزدیکی داشت. با رشیدالدین وطواط و مجیر که از شاگردانش بود، در ابتدا روابط خوبی داشت، ولی بعدها کارشان به بدگویی از یکدیگر کشید. ناسپاسی مجیر در حق شاعر، جواب بی احترامی خاقانی به استادش ابوالعلا است. در ابتدای شرح احوال خاقانی، از محبت های ابوالعلا به شاگردش مختصری ذکر شد. شیوۀ شاعری خاقانی مورد تقلید بسیاری از شاعران قرار گرفت، مانند امیر خسرو دهلوی، جامی و قا آنی. اثار خاقانی علاوه بر دیوان که شامل قصائد و غزلیات و رباعیات و قطعه است، مثنوی تحفةالعراقین و مثنوی ختم الغرائب نیز از دیگر آثار منظوم خاقانی است. تحفةالعراقین را ضمن سفرهایش سروده و در ان به شرح حال بزرگان هر دیاری که از ان گذر کرده پرداخته است. اثر دیگر او منشآت است که شامل نامه های خاقانی است به دوستان و بزرگان روزگار. اندیشه و شعر خاقانی خاقانی مهارت فراوانی برای به کارگیری استعارات و تشبیهات جدید و دور از ذهن و مشکل و پیچیده دارد، و مضامین نو را با استفادۀ فراوان از صنایع شعری بیان می کند. یکی از ویژگی های عمدۀ شعر او، توصیف صبح و بامداد است و بیشتر قصاید با وصف صبح و دمیدن خورشید آغاز می شوند. در اشعارش حتی در اشعار مدحی، پند و اندرز می دهد و در هجویات زبان تند و گزنده ای دارد. به میزان زیادی از لغات مهجور و عربی استفاده می کند، از اطلاعات و دانش خود در علوم مختلف، همچون نجوم، و نیز از اصطلاحات آیین مسیحیت بهره گرفته و همان طور که گفته شد، از صنایع شعری نیز به وفور کمک می گیرد. مجموع این عوامل به اضافۀ اصرار شاعر بر دشوار سرودن، شعر خاقانی را محتاج تفسیر می کند. نکته ای که باید متذکر شویم این است که، اگرچه شعر خاقانی دشوار و مبهم است، ولی این دلیل بر وجود یک اندیشۀ ژرف و فلسفۀ پیچیده نیست. در واقع اگر بتوان گرۀ ظاهری اشعارش را باز کرد، لایۀ دیگری باقی نمی ماند تا بخواهیم ان را کشف کنیم. چیزی که در مورد بعضی شاعران مصداق پیدا می کند. هرچه بیشتر شعر خیام و حافظ را می خوانیم، بیشتر به ژرفای اندیشه هایشان و تلاش انان برای فهم و درک جهان پیرامون و راز خلقت پی می بریم. خاقانی در حوزۀ اندیشۀ پویا مطرح نیست و فقط گرفتار بحث های کلامی پیچیده و در نهایت وعظ و زهد است.ویژگی های شعر خاقانی شباهت چندانی به ویژگی های دو سبک خراسانی و عراقی ندارد و تقریباً سبکی منحصر به فرد است که البته کمی به سبک آذربایجان میل می کند. شعر خاقانی تلفیقی از شیوۀ انوری و سنایی و ابوالعلای گنجوی است. نمونۀ اشعار او از قصیدۀ ترسائیه فلک کژروترست از خط ترسا مر ا دارد مسلسل راهب آسا نه روح اللّه بر این دیر است چون شد؟ چنین دجّال فعل این دیر مینا تنم چون رشتۀ مریم دو تا است دلم چون سوزن عیسی یکتا من این جا پای بست رشته مانده چو عیسی پای بست سوزن ان جا چرا سوزن چنین دجّال چشم است که اندر جیب عیسی یافت مأوی لباس راهبان پوشیده روزم چو راهب زان برآرم هر شب آوا *** طفلی هنوز بسته ی گهواره ی فنا مرد ان زمان شوی که شوی از همه جدا جهدی بکن که زلزله ی صور در رسد شاهِ دلِ تو کرده بُود کاخ را رها ان به که پیش هودج جانان کنی نثار ان جان که وقت صدمه ی هجران شود فنا رخش تو ر ا بر آخُر سنگین روزگار برگ گیا نه و خر تو عنبرین چرا گر حلۀ حیات مطرّز نگرددت اندیک در نماندت این کسوت از بها از پیل کم نه ای که چو مرگش فرا رسد در حال استخوانش بیرزد به یک بها *** ایوان مداین هان، ای دل عبرت بین از دیده عبر کن، هان ایوان مداین را ایینه ی عبرت دان یک ره ز لب دجله منزل به مداین کن وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران خود دجله چنان گرید، صد دجله ی خون گویی کز گرمی خونابش اتش چکد از مژگان بینی که لب دجله چون کف به دهان آرد؟ گویی ز تفِ آهش لب آبله زد چندان از آتش حسرت بین بریان جگر دجله خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان؟ *** از غزلیات از زلف هر کجا گرهی بر گشاده ای بر هر دلی هزار گره بر نهاده ای در روی من ز غمزه کمان ها کشیده ای بر جان من ز طرّه کمین ها گشاده ای بر هر چه در زمانه سواری به نیکویی الّا وفا و مهر کز این دو پیاده ای گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل تو خود ز مادر از پی این کار زاده ای دیدی که دل چگونه ز من در ربوده ای پنداشتی که بر سر گنجی فتاده ای گفتی که روز سختی فریاد تو رسم سخت است کار، بهر چه روز ایستاده ای؟ خاقانی از جهان به پناه تو در گریخت او را به دست خصم چرا باز داده ای؟ *** * تاریخ ادبیات ایران، یان ریپکا، ترجمه ی کیخسرو کشاورزی، ص 314. ** دیدار با کعبه ی جان، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ص 110.
|
| مطالب مترادف تصادفی | |


