| از تپش های روح همیشه جاری اش … تابلوهایی پُر زندگی از سهراب |
|
| بزرگان - سهراب سپهری |
از تپش های روح همیشه جاری اش … تابلوهایی پُر زندگی از سهراب
نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد … – نه وصل ممکن نیست، همیشه فاصله ای هست. *** من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین. رایگان می بخشد، نارون شاخۀ خود را به کلاغ … *** زندگی ((ضرب)) زمین در ضربان دل ما، زندگی ((هندسۀ)) ساده و یکسان نفس هاست. *** کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن و گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟ *** خیال می کردیم بدون حاشیه هستیم. خیال می کردیم میان متن اساطیری تشنّج ریباس شناوریم و چند ثانیه غفلت، حضور هستی ماست. *** قرآن بالای سرم، بالش من انجیل، بستر من تورات، و زیرپوشم اوستا، می بینم خواب: بودایی در نیلوفر آب هر جا گل های نیایش رُست، من چیدم. دسته گلی دارم، محراب تو دور از دست: او بالا، من در پست. *** شراب را بدهید. شتاب باید کرد: من از سیاحت در یک حماسه می آیم و مثل آب تمام قصۀ سهراب و نوشدارو را روانم. *** بیایید از شوره زار خوب و بد برویم چو جویبار، آئینۀ روان باشیم … برویم، برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم. *** ما گروه عاشقان بودیم و راه ما از کنار قریه های آشنا با فقر تا صفای بیکران می رفت. *** زیر بیدی بودیم. برگی از شاخۀ بالای سرم چیدم، گفتم: چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می خواهید؟ *** و به آنان گفتم: هر که در حافظۀ چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشۀ شور ابدی خواهد ماند. هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود. آنکه نور از سر انگشت زمان بر چیند می گشاید گرۀ پنجره ها را با آه. *(قطعات برگرفته از هشت کتاب) |
| مطالب مترادف تصادفی | |


