| مازیار فرزند رشید ایران |
|
| ایران - بزرگان |
مازیار فرزند رشید ایران
شاید در تاریخ نام بابک و ابو مسلم خراسانی بیش از افراد د یگر در مبارزه با اعراب بیان شده است اما به غیر از این بزرگ مردان ایران افراد دیگری نیز در راه کاهش نفوذ اعراب در ایران مبارزاتی کردند که میتوان به: استاد سیس، یوسف برم، مقنع، حمزه اذرک، بابک، یعقوب لیث، ماه یزدیار و . . . را نام برد. در بین این افراد میخواهیم در مورد ماه یزد یارصحبتی بکنیم که قیام وی در طبرستان صورت گرفت. در زمان اموی طبرستان که شامل گیلان و مازندران میشد از قلمرو دولت عربی بیرون بود و سران اموی تلاش بسیاری می کردند که این سرزمین را نیز به تصرف خود در بیاورند. نخستین تلاش دولت عربی در زمان خلیفه منصور عباسی صورت گرفت و در یک لشکر کشی بزرگ به فرماندهی خازم ابن خزیمه سپهدان شرقی در زمان خلافت هارون الرشید دیلمستان و گیلان و مازندران در دست چهار پادشاه محلی بود: یکی سپهبد شروین پور کارنکه نواحی شرقی را تا حد دماوند در دست داشت دیگری سپهبدونداد هرمز که شاه نواحی وسطای طبرستان بود ونداد هرمز جد ماه یزد یاربود. سومین سپهبد مرزبان پور گشتاسپان که شاه دیلمستان بود و دماوند نیز در آن در دست مهستمغان ولاش بود. این شاهکان در پیمان صلح دوستی با خلیفه بودند و مالیاتی جزئی به کارگزار دولت عباسی که در ساری مستقر بود میپرداختند. سپهبد شروین با ونداد هرمز با هم متحد بودند و بدون اجازه آنها کسی نمیتوانست از تمیشه تا رویانعبور و هامون بالا برود همه کوهستانها در تصرف آنها بود و اگر مسلمانی در خاک آنها وفات میکرد اجازه دفن آن را در ولایت خود نمی دادند. در سال 174 خورشیدی هارون الرشید به ری رفت و پیمان صلح و دوستی را با شاهکان طبرستان تجدید کرد و به قول مورخان عرب خلیفه به شروین و ونداد هرمز امان نامه داد. پس از مرگ هارون الرشید که در بیت امین و مامون اختلاف افتاد امین به عنوان خلیفه وقت به این شاهکان نامه نوشته ضمن وعده های که به آنها داد از آنان خواست که با مامون رابطه برقرار نکنند و نگذارند که کسانی از طبرستان به مدد طاهر بروند. پس از قتل امین و به خلافت رسیدن مامون طاهر ذوالیمینین که از این فرمانروایان در خشم بود عبدالله خردادبه را که مردی با تحصیلات عالیه بود در سال 195 خورشیدی با منصب والی طبرستان به ساری گسیل کرد. عبدالله خردادبه پاره هائی از شمال قلمرو شروین را گرفت ولی نتوانست در درون طبرستان پیشروی کند. شروین در زمان خلافت مامون در گذشت و پسرش شهریار جایش را گرفت اندکی بعد وندادهرمز نیز در گذشت و پسرش کارن به شاهی رسید بلافاصله بین او و شهریار اختلاف افتاد. کارن در جنگ با شهریار کشته شد و پسرش ماه یزد یار به اسارت شهریار در آمد اینجا خوب است اشاره ای به نام ماه یزد یار بکنیم. مورخان عرب نام وی را افشین نامیده اند ولی بلاذرینام او را ماه یزد یار مینویسد که شکل درست نام اوست زیرا ماه یزد یار از ایزدان کهن ایرانی است و نام این بزرگ مرد نیز با آن پیوند دارد. ماه یزد یار به وسیله حیله ای از چنگ شهریار فرار میکند و خود را به همدان میرساند و به کارگزار مامون پناه میبرد که از دوستان وندادهرمز بود. این مرد او را به بغداد میبرد و به مامون معرفی میکند. ماه یزد یار به پیشنهاد خلیفه مسلمان میشود و خلیفه نام محمد را بر او مینهد و او در بغداد اقامت میکند. در سال 204 خورشیدی شهریار در گذشت و پسرش شاپور به جایش نشست ماه یزد یار با اجازه مامون به طبرستان رفت و به جنگ با شاپور پرداخت وی را اسیر کرده و سپس دستور قتلش را صادر کرد. و خودش را کارگزار خلیفه در طبرستان معرفی میکند. در سالهای که سپاهیان عباسی در غرب ایران در گیر مقابله با بابک بودند ماه یزد یار گیلان و دیلمستان را نیز گرفت و تا سال 212 خورشیدی بر سراسر طبرستان و گیلا ن و دیلمستان مستولی شد. از آنجا که ایران در حیطه نظارت و اداره عبدالله طاهر جانشین پدرش طاهر ذوالیمینین قرار داشت ماه یزد یار رسماً میبایست مالیات سرزمینهای تحت سلطه خود را به نیشابور بفرستد ولی او که شاهزاده و شاه بود خوش نداشت که باجگزار مردی باشد که از نظر خاندانی نمی توانست همپایه او باشد. لذا مالیاتش را به دربار خلیفه میفرستاد این رفتار او عبدالله طاهر را نسبت به او به خشم آورد و سبب شد که عبدالله طاهر دست به تحریکاتی بزند شاید بتواند او را بشوراند و بهانه برای از میان بر داشتنش را به دست آورد. در سال 218 خورشیدی در طبرستان شایع شد که خلیفه قصد دارد به کرمانشاهان برود و از آنجا افشین را به ری گسیل دارد تا طبرستان را از ماه یزد یار بگیرد. به همراه قوت گرفتن این شایعات ماه یزد یار از اطاعت خلیفه بیرون شد و مسلمانان عرب و عجم را که اربابان محلی و مالکین زمینهای دشتهای شمالی بودند به تحریک جاسوسان عبدالله طاهر از پرداختن مالیات به ماه یزد یار خودداری کردند. ماه یزد یار به ماموران مالیاتش دستور داد که فورا برای جمع آوری مالیات دست به کار شوند و مالیات یک سال را که در سه قسط پرداخت میکردند یکجا در قسط اول در تیر ماه بگیرند و هرکس نخواست بپردازد تحت فشار قرار گیرد. بعلاوه به مردم روستا ها اجازه داد که املاک اربابان را برای خودشان مصادره کنند و هر جا ثروتی را که متعلق به اربابها سراغ دارند غارت کنند. او همچنین نیروهایش را به شهرهای آمل ساری و تمیشه و دیگر شهرهای مازندران فرستاد که نیروهای دولت در آن مستقر بودند ویران کنند. پس از آن دست به بازداشت عربها و مسلمانانی شد که حاضر به پرداخت مالیات به او نبودند و بیش از بیست هزار نفر گرفته و در دره های کوهستانی ناحیه هرمز آباد در هشت فرسنگی میان آمل و ساری در بند کرد و عده ای را برای حراست از آنها گمارد و به آنها پیام داد که هدفش از حبس آنها اینست که خلیفه برای نجات اینها که مسلمان و تابع او هستند پا پیش بگذارد و او بتواند امتیازات دلخواهش را از خلیفه بگیرد. او همچنین دیوار کهن و ویران شده تمیشه را که در نواحی دماوند بین کوه و ساحل مازندران کشیده شده بود بازسازی کرد و پشت دیوار خندق پهناوری محفوظ داشت تا راه احتمالی نیروهای عبدالله طاهر را از جانب گرگان مسدود باشد. عبدالله طاهر عمویش حسن را در راس نیروی به گرگان گسیل کرد نیروی دیگری را به فرماندهی مردی به نام حیان ابن جبله به قومس فرستاد. اسحاق ابن ابراهیم (جانشین عبدالله طاهر در عراق) نیز برادرش محمد ابن ابراهیم را با نیروی از بغداد به ری فرستاد. منصور حسن هار حاکم اسمی دماوند نیز فرمان یافت که به ری برود و اردو بزند به این ترتیب طبرستان محاصره شد. مناطق کوهستانی طبرستان از عهد ساسانی در میان خاندانهای محلی تقسیم شده بود ماه یزد یار با اعمال زور بر سراسر طبرستان دست یافته بود و روسای کوهستانها که به کارگزاران و فرمانبرداران ماه یزد یار تبدیل شده بودند از او خشنود نبودند لذا وقتی طبرستان محاصره شد به عبدالله طاهر پیوستند. ماه یزد یار هدف والایی داشت که مردم کوهستانها نمی توانستند درک کنند. او میخواست نفوذ فئودالها را که سالها بود با حمایت دستگاه خلافت در دشتهای طبرستان مردم را غارت میکردند قطع کند و روستائیان را حاکم زمینهای خودشان گرداند. بخشی از بیست هزار نفری که باز داشت شده بودند از فئودالهای عرب و مسلمان شدگان ایرانی بودند که در اطاعت از دستگاه خلافت بودند. ماه یزد یار مسجدها را ویران میکرد زیرا به نظر او اینها مراکز تلقین خوی بردگی و اطاعت مطلق از اربابان عرب بود و خوی سلحشوری را از روستائیان میگرفت. اولین خیانت به ماه یزد یار در کوهستان خانداد شروین بود که به دماوند منتهی میشد راه ورود به این منطقه یک دره تنگ کوهستانی منتهی به شهر تمیشه در کنار دریای خزر بود که بوسیله دیواره و خندقی حفاظت می شد. این نقطه مرز گرگان و طبرستان بود در پشت خندق لشکر حسن عموی عبدالله طاهر اردو زده بود. پس از مذاکراتی که میان حسن و برخی از روسای کوهستان شروین و مشخصاً کارن پسر شهریار صورت گرفت، آنها قبول کردند که به فرمانده شان سرخ آستان خیانت کرده و راه ورود لشکر حسن به تمیشه را باز کنند. در این زمینه تعهد نامه کتبی عبدالله طاهر به کارن تحویل شد و قرار بر این رفت که زمینهای دشت و ساحل از حد گرگان تا ساری جزء قلمرو عبدالله طاهر باشد و مناطق کوهستانی جنوب آن به کارن تعلق گیرد. کارن در اجرای این قرار داد برادر ماه یزد یار و چند تن از افسران وی را غدارانه طی یک میهمانی بازداشت و تحویل فرستادگان عبدالله طاهر داد. با این اقدام لشکر حسن آماده ورود به تمیشه بود، افراد پادگان مدافع تمیشه پس از درگیری کوچکی شکست خوردند و فرمانده شان سرخ آستان گریخت، ولی فردا توسط افراد خودش دستگیر و تحویل حسن شد. او نیز سر از بدنش جدا کرد. بدین ترتیب راه ورود به طبرستان باز شد . از دیگر روسای کوهستان که به ماه یزد یار خیانت کردند، دو تن از پسران رستم از کلار دشت بودند. اینها نیز با دریافت وعده طبق نقشه به هنگام رویارویی لشکر سپهبد بزرگ گشنسپ و سپاه حسن با افرادشان که اهالی کوهستانهای رویان و دماوند بودند به حسن پیوستند و سبب شکست بزرگ گشنسپ و سقوط رویان و دماوند شدند. وقتی حسن پیروز مندانه وارد ساری شد در این هنگام امان نامه کتبی نماینده خلیفه به کوهیاربرادر ماه یزد یار رسید، که اگر دست از مقاومت بردارد مورد عفو قرار خواهد گرفت و کوهستان پدرش تحویل وی خواهد گردید و اگر بتواند برادرش را متقاعد کند که از مقاومت دست بردارد او نیز در امان است. کوهیار موضوع را به اطلاع برادرش رساند و به دنبال مذاکراتی که میان حسن و کوهیار انجام شد قرار بر این شد که او ماه یزد یار را نیز به نزد حسن ببرد تا تضمینهای لازم را به او بدهد. روز دیگر ماه یزد یار به همراه برادرش وارد آبادی موسوم به خرم آباد شدند همینکه با حسن روبرو شدند و سلام دادند حسن دستور دستگیری آنها را صادر کرد. ماه یزد یار را به بغداد بردند و خلیفه فرمان داد تا 450 تازیانه به او زدند و سپس به او آب نوشاندند که او در دم جان سپرد بعد از آن جسدش را در کنار جسد بابک بر دار کردند. از عجایب روزگار آنکه چوب دار ماه یزد یار بطرف چوب دار بابک خم شد به گونه ای که تنهایشان به هم رسید شاید ماه یزد یار میخواست به بابک بگوید: کاری را که میخواستی بکنی و نتوانستی من دنبال کردم و اینک این منم که در کنار توهستم و با تو یکی شدم. منبع : فرهنگسرا |
| مطالب مترادف تصادفی | |


