ایران، لوک پیر (بخش پایانی) چاپ
ایران - تاریخ

ایران، لوک پیر (بخش پایانی)

اوت 15, 2007 at 7:10 ب ظ (Uncategorized)

<با درود بسیار به تو ای دوست؛ این گفتار ارجمند (قسمت پایانی مقالۀ استاد ندوشن) تقدیم به هر ان که نشانی گرانمایه از ایران و ایرانی بودن بر تارک هستی والاش نقشی بسته ست> 

ایران را از یاد نبریم

من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهم که گاه به گاه بر دل می گذرد و ان اینست که رسالت ایران به پایان رسیده است و شکوه و خرمی او، به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می تواند قد راست کند، کشوری نام اور و زیبا و سعادتمند گردد و انگونه که در خور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست، نکته های بسیاری به جهان بیاموزد. این ادعا، بی شک کسانی را به لبخند خواهد اورد. گروهی هستند که اعتقاد به ایران را اعتقادی ساده لوحانه می پندارند، لیکن انان که ایران را می شناسند، هیچ گاه از او امید بر نخواهند گرفت. ایران، سرزمین شگفت اوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کم نظیر است. بزرگترین مردان و پست ترین مردان در این اب و خاک پرورده شده اند. حوادثی که بر سر ایران امده، بدان گونه است که در خور کشور برگزیده و بزرگی است. فتح های درخشان داشته است و شکست های شرم اور، مصیبت های بسیار و کامروایی های بسیار. گویی روزگار همه بلاها و بازی های خود را بر ایران ازموده است. او را بارها لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. ایران، شاید سخت جان ترین کشورهای دنیاست. دوره های بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده، اما از نفس نیفتاده، و چون بیمارانی که می خواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سر گرفته. به زعم تلخکامی ها، ما حق داریم به کشور خود بنازیم. کمر ما در زیر بار تاریخ خم شده است، ولی همین تاریخ به ما نیرو می دهد و ما را باز می دارد که از پای درافتیم. کسانی که در زندگی خویش رنج نکشیده اند، سزاوار سعادت نیستند. تراژدی، همواره در شأن سرنوشت های بزرگ بوده است. ملت ها نیز چنین اند. انچه ملتی را ابدیده و پخته و شایستۀ احترام می کند، تنها فیروزی ها و گردن فرازی های او نیست، مصیبت ها و نامرادی های او نیز هست. از حاصل دوران خوش و ناخوش زندگی است که ملتی شکیبایی و فرزانگی می اموزد. قوم ایرانی در سراسر تاریخ خود از اندیشیدن و چاره جستن باز نایستاده، و دلیل زنده بودن ملتی نیز همین است. ان همه گوینده و نویسنده و حکیم و عارف، ان همه سری های ناارام، پروردۀ این اب و خاک اند. به تولّای نام اینان است که ما به ایرانی بودن افتخار می کنیم. چه موهبتی از این بزرگتر که کسی بتواند فردوسی و خیام و حافظ و مولوی را به زبان خود انان بخواند؟ و برای انکه بتوان انان را تا مغز استخوان احساس کرد، همان بس نیست که فارسی بیاموزند، باید ایرانی بود. نباید بگذاریم که مشکل های گذرنده و نهیب های زمانه، گذشته را از یاد ما ببرد؛ ما امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند انیم که از شکوه و غنای تاریخی خود الهام بگیریم، زیرا در استانه تحولی هستیم. خوشبختانه ضربه هایی که بر سر ایران فرود امده است، هرگز بدان گونه نبوده که او را از گذشتۀ خود جدا سازد. حملۀ تازیان، شاهنشاهی ساسانیان را از هم فرو ریخت، کاخ ها خراب شد و گنج ها بر باد رفت، اما روح ایرانی مسخر نگردید. ایران، طی قرن ها به دست فرمانروایان غیر ایرانی حکم گزاری شده است، ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند که چند صباحی بر سر سفرۀ ایران نشستند، اینان امدند و رفتند، بی انکه بتوانند ایران را با خود ببرند. از همان زمان هایی که پیکر ایران لخته لخته شده بود و هر پارۀ ان در سلطۀ حاکم خودی یا بیگانه بود، روح او پهناور و تجزیه ناپذیر مانده بود. ایران واقعی تا بدانجا گسترده می شد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت. ایران همواره استوارتر و ریشه دارتر از ان بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان و یا فاتحی اعتنا کند؛ قلمرو ایران، قلمرو فرهنگ بوده و تمدن و زبان، مرزهای او را مشخص می داشته اند. تاریخ جاودانی هر ملتی، تاریخ تمدن و فکر اوست، مابقی وقایع گذرنده ای هستند که ارزش انها سنجیده نمی شود، مگر در کمکی که به بهبود زندگی و تأمین رفاه مردم زمان خود کرده اند. تاریخ واقعی، تاریخ سیر بشریت به سوی ارتقاء است. از این رو، ما چون به گذشتۀ خود نگاه می افکنیم، چندان بدان کاری نداریم که در فلان عهد چه کسی بر ایران فرمان می رانده، یا مرزبانان ایران در کدام خطه پاسداری می کرده اند. سیر معنوی قوم ایرانی و جنبش ها و کوشش های او برای ما مهم است. ما دوران اعتلای ایران را دورانی می دانیم که تمدن و فرهنگ به شکفتگی گراییده و دوران انحطاط او را دورانی می دانیم که تمدن و فرهنگ دستخوش رکود و فساد گردیده…گروهی همۀ فضایل قوم ایرانی را در همه دوران ها انکار می کنند، شاید تجربه های تلخی که در عمر خود اندوخته اند، انان را در اتخاذ این عقیده یاری کرده است. گروهی دیگر با تعصب و غلو به سوابق تاریخی ای می نازند که چندان شایستۀ نازش نیست. این امر که خشایارشا بر دریا تازیانه زد، یا شاپور کتف اعراب را سوراخ کرد، یا نادر تا قلب هندوستان پیش رفت، برای کودکان دبستانی روایتی دلنشین می تواند بود، اما به خودی خود برای قوم ایرانی مایۀ مباهاتی نیست. اگر سره ها و ناسره های تاریخ از هم جدا شده بود، این عقیدۀ ناروا در میان عده ای شیوع نمی یافت که برای هماهنگی با دنیای جدید، باید از گذشتۀ خود ببریم و لای لای افتخارات پیشین که ما را در خواب نگاه داشته، از گوش به در کنیم. اگر منظور از افتخارات پیشین، کشورگشایی ها و یا شقاوت های بعضی از امیران قدیم ایران است، پس باید گفت که هیچ تاریخی در جهان، درخشان تر از تاریخ قوم مغول نیست. اما اگر مقصود سرمایه های معنوی و فرهنگ ماست، چون انها را از دست بنهیم، دیگر برای ما چه خواهد ماند؛ انگاه ما خواهیم ماند و سرزمین نااباد، با مشتی مردم فقیر و رنجور که سرهایی دارند انباشته از اوهام و خرافات و دست هایی که تنها هنر انها بیل زدن است. اگر گمان بریم که کهنگی کشور ایران مانع می گردد که ما نو شویم و با نیازمندیهای دنیای امروز هماهنگی یابیم، اشتباه بزرگی است. برعکس، گذشتۀ بارور کشور ما پایۀ محکمی است برای ان که ستون های اینده بر ان قرار گیرد.ما هر چه در اقتباس تمدن و علم و فن جدید بیشتر بکوشیم، بیشتر احتیاج خواهیم داشت که از گذشتۀ خود مدد و نیرو بگیریم، برای انکه پایمان نلغزد، برای انکه خود را نبازیم و سرگردان نشویم، برای انکه در دنیای ماشینی و یکنواخت و سرد، احساس غربت و دلزدگی و ملال نکنیم. از سوی دیگر، ذخایر فکری و معنوی کشور ما، کارنامۀ چند هزار سالۀ پدران و مادران ما، و شرح مردانگی و کوشش و خطاها و شکست ها و توفیق های انان، ما را برمی انگیزد که ایران را بدان گونه که شایستۀ نام بلند او و مقتضای دنیای امروز است، بسازیم. ایران سزاوار ان است که خوشبخت و سرفراز باشد، و برای انکه خوشبخت و سرفراز گردد، باید هم به خود وفادار بماند و هم به استیلای علم و جهان کنونی ایمان بیاورد و در اموختن انچه نمی داند، غفلت نورزد. ما فرزندان کنونی ایران، موهبت ان را یافته ایم که در یکی از دوران های رستاخیز این کشور زندگی کنیم؛ این امر هم موهبتی است و هم مسئولیتی گران بر شانۀ ما می نهد. نخستین نشانۀ توجه به این مسئولیت ان است که امیدوار بمانیم و صبور باشیم. این گفتۀ تولستوی را از یاد نبریم: ((نیرویی برتر از نیروی این دو جنگاور نیست: یکی زمان و دیگری شکیبایی.)) 

 

منبع : سایت http://idene.wordpress.com/

 

 
مطالب مترادف تصادفی
بیمه اینترنتی ایران