| امپراطوری هخامنشی |
|
| ایران - تاریخ |
|
امپراطوری هخامنشی
ژوئن 20, 2007 at 12:53 ق ظ امپراطوری هخامنشی نخستین امپراطوری جهانی بود که پدید امد و در دنیای قدیم بزرگترین ان نیز. اگر بخواهیم فرد را هم از نظر دور نداریم، گمان نمی کنم که در سراسر تاریخ جهان فرمانروایی به بلند اوازگی کورش بتوانیم بیابیم، که گواه ان اسفار تورات و نوشته های هرودوت و کزنفون می باشد. از او که بگذریم، شاید کس دیگری را به زحمت بتوان جست که به اقتدار داریوش بر کرۀ خاک حکومت کرده باشد؛ ولی اینها یک تن بودند و به اتکاء نیرو و اراده و همت مردم خود فرمان می راندند. بنابراین اگر بخواهد حق تاریخ ایران ادا گردد، باید خصوصیات این مردم و عواملی که موجب پدید امدن این خصوصیات بوده است روشن شود. با این حال، نمی توان بر سر این دو نام که مبین ارادۀ این مردم بوده اند اندکی درنگ نکرد. در تورات ان گونه که از کورش نام برده شده است، از احدی یاد نشده. یهود او را (شبان) خود و (مسیح) خود می خواند و به او مأموریت می دهد که بر تمام ممالک زمین فرمان براند (کتاب دوم تواریخ، 236)؛ (کتاب اشعیاء نبی، 44 و 45). دنیای باستان دنیای مذهب بوده است. قومیت و نژاد در درجۀ دوم اهمیت قرار می گرفتند. بنابراین وقتی کورش در فتوحات خود تعصب مذهبی را مداخله نمی دهد و به دین و ایین کشورهای فتح شده احترام می گذارد و خدایان انان را خدای خود می شمرد، باید قبول کرد که عامل تازه ای در روابط بین الملل دنیا وارد شده است. کورش با خضوع یک انسان خاکی، پا به صحنۀ فرمانروایی جهانی می نهد. او از همۀ صفات یک سردار بزرگ برخوردار است: پشتکار و شجاعت و تدبیر، که اینها را با جوانمردی و بزرگ منشی همراه کرده است؛ و علاوه بر ان، جاذبۀ شخصی او موجب بوده است که هم سربازانش و هم مردم وی را دوست بدارند و به او احترام بگذارند. وی از صفت بارز سرسلسله ها که با کوشش و جهد خود به فرمانروایی می رسند و نیرو و عطش قوم خویش را برای ایجاد یک جامعۀ فیروزمند به بهترین نحو رهبری می کنند، بهره دارد. نخست بر پدربزرگ خود استیاک پادشاه ماد می شورد و ظفر می یابد. همین پیروزی درسی و پیش درامدی است برای پیروزی های دیگر، زیرا، چنان که معروف است، استیاک پادشاهی سنگدل بوده است و رعایایش که او را دوست نمی داشته اند با خشنودی به کورش گرویده اند. پس چه بسا نتیجه گیری شاهزادۀ هخامنشی این بوده است که سایر حکومت ها هم، چه به علت فرسودگی و از هم گسیختگی و چه به علت ستمگری فرمانروایانشان از پیشرویهای او استقبال خواهند کرد. یک قرینه، بابل است که معظم ترین شهر ان زمان است و تقریبآ بی مقاومت تسلیم می شود (531 ق.م.).کورش حکومت را که تا ان زمان صورت موضعی داشت به صحنۀ جهانی وارد کرد. وی به موقع جغرافیایی و تاریخی کشور خود برای ایفای نقش میانجی در بین تمدنهای غرب و شرق واقف بود. در بارۀ شیوۀ تساهل و بلند نظری وی روایتهای متعدد نقل شده است. < هرودوت می نویسد که پس از تسخیر لیدیّه (لودیا) در اسیای صغیر پادشاه انجا را بخشید و مورد احترام قرار داد. می شود گفت که گذشتن از سر خون یک فرمانروای مغلوب در ان زمان رسم رایجی نبوده است. در بابل خود را ((پادشاه بابل، شاه کشورها)) و پیرو خدایان شهر خواند و در دلجویی از مردم شهر از هیج اقدامی فروگذار نکرد. عمل دیگری که در بابل بسیار معروف است ازاد ساختن اسرای یهود است. وی فرمان بازگشت چهل هزار یهودی را به موطن خود صادر کرد و به همین سبب است که در تورات نام او با ان همه احترام و حق شناسی و همراه با سرودهای شادی بخش امده است. برای انکه زمینۀ مقایسه ای به دست داده شده باشد و ببینیم که فاتحان گذشته با شهرهای فتح شده چه می کردند، خلاصه ای از کتیبۀ (اشور بنی پال) را در بارۀ تسخیر شوش، پایتخت عیلام (به سال 640 قبل از میلاد) در اینحا می اوریم. می دانیم که اشور بنی پال معروفترین و (متمدن ترین) شاه اشور شناخته شده است. می نویسد: ((من شوش، شهر بزرگ مقدس، مسکن خدایان ایشان، مأوای اسرا ایشان را بنا به خواستۀ اشور و ایشتار فتح کردم. وارد کاخهایش شدم و با شادی و بشارت در انجا اقامت گزیدم. در گنجهایش را گشودم که در انها طلا و نقره، خواسته و مال فراوان بود … و تا به حال هیچ دشمنی، به جز من، بر انها دست نیافته بود … معابد عیلام با خاک یکسان کردم و خدایان و الهه هایشان را به باد یغما دادم … سپاهیان من وارد بیشۀ مقدسش شدند و ان را با اتش سوختند …)) ((من قبور پادشاهان قدیمی و جدیدش را که از ایشتار، پروردگار من نهراسیده بودند … ویران ساختم … من در فاصلۀ یک ماه و بیست و پنج روز راه، ایالت عیلام را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرعی کردم …)) ((من دختران شاهان، زنان شاهان، تمام خانواده قدیمی و جدید شاهان عیلام، شهربانان و شهرداران دهاتشان … تمام متخصصین بدون استثناء، ساکنین مرد و زن … چهارپایان بزرگ و کوچک را که تعدادشان از ملخ بیشتر بود، به منزلۀ غنیمت به مملکت اشور فرستادم … ندای انسانی، صدای سم چهارپایان بزرگ و کوچک، فریادهای شادی … به دست من از انجا رخت بر بست.)) فاصلۀ میان فتح شوش به دست اشور بنی پال و فتح لیدیه و بابل به دست کورش بیش از صد سال نبوده است، ولی تفاوت رفتار جای چون و چرا ندارد. و باز این تفاوت برجسته تر می شود، هنگامی که به یاد می اوریم انچه را که همین دو سه قرن پیش، در بحبوحۀ دنیای پیش امده و متمدن، نادر شاه با مردم دهلی و اغا محمد خان قاجار با مردم کرمان کردند، یعنی مسلمان با مسلمان. بر سر بزرگی و ازادمنشی کورش، مورخان شرق و غرب و قدیم و جدید متفق اند. پروفسور گیرشمن یکی از اخرین مورخان و محققان در بارۀ او نوشته است: ((از میان پادشاهان، عدۀ معدودی هستند که پس از خود شهرت و نامی نیک مانند کورش باقی گذاشته اند. کورش سردار بزرگ و پیشوای مردم بود، بخت نیز با او یاری می کرد. وی سخی و نیکخواه بود و اندیشۀ ان نداشت که ممالک مفتوحه را به اتخاذ روشی واحد ملزم نماید، بلکه این خردمندی را داشت که موسسات هر یک از حکومت ها را که به تاج و تخت خود ضمیمه کرد لایتغیر باقی گذارد. او هر جا که رفت خدایان مذاهب مختلف را به رسمیت شناخت و تصدیق کرد. همواره خود را جانشین قانونی حکمرانان بومی معرفی می نمود. اسکندر نخستین کسی نبود که این سیاست را اتخاذ کرد، بلکه او فقط از سرمشق کورش تقلید نمود و بدین وسیله مورد تحسین رعایای جدید قرار گرفت. نسیمی جدید بر سراسر جهان وزیدن گرفت. شهرها را از قربانیها و قتلهای بناحق نجات بخشید. حریق شهرهای غارت شده را خاموش نمود و اقوام را از اسارت و بردگی ازاد کرد.))دومین فرمانروای بزرگ هخامنشی داریوش بود که با برانداختن گئوماتا بر سر کار امد. داریوش نه تنها بر وسعت قلمرو شاهنشاهی افزود و ان را به اوج گستردگی خود رساند، بلکه به ان سازمان و تشکیلات محکم و منظمی داد. این مهم نیست که سرزمینهایی را فتح کنند، مهم ان است که بتوانند انها را نگه دارند؛ وضعی که بر اثر نبوغ تشکیلاتی و اداری داریوش امکان پذیر شد، و ان نیز در دنیای ان روز تازگی داشت. اگر امپراطوری هخامنشی توانست بیش از دو قرن و نیم دوام کند، یکی از عللش ان بود که بر پایۀ سازمانهای داریوش متکی بود و این به رغم تزلزلی بود که ناکامیابی خشایارشا در یونان، در ارکان ان وارد کرده بود.چون داریوش پادشاه شد با گردبادی از شورش رو به رو گردید. اکثر ایالات شاهنشاهی سر به عصیان برداشتند و این بر اثر فترتی بروز کرد که با بر تخت نشستن ((بردیای دروغین)) پیش امده بود. داریوش در کتیبۀ بیستون پس از انکه پیروزی خود را بر گئوماتا شرح می دهد، به برشمردن این شورشها می پردازد و می گوید که همۀ انها را در عرض یک سال سرکوب کرده است. سیاست داریوش همان ادامۀ سیاست کورش بود، یعنی احترام به ائین های ملل مغلوب، البته همراه با استحکام در اداره، بدین معنی که جرائم سیاسی و سرکشیها را به شدت مجازات می کرد، ولی در موارد دیگر اسان گیر بود. خود او در کتیبۀ بیستون می گوید: ((در این کشورها مردمی که وفادار بود، او را نواختم، انکه بی وفا بود او را سخت کیفر دادم.))در عین انکه ملل تابع شاهنشاهی در حفظ رسوم و امور داخلی خود ازاد گذارده می شدند، فرمانروایی با قوم پارس و ماد بود، و تمام مقامهای مهم و حساس کشور به انان سپرده می شد؛ نه تنها به سبب انکه قومی بودند که خانوادۀ سلطنتی از انها برخاسته بود و حکومت را حق خود می دانستند، بلکه به سبب ان که تنها انان بودند که قابل اعتماد بودند. پس از فراغت از سرکوبی شورشها، داریوش نخستین کاری که کرد گذاردن قوانین تاره ای برای تمشیت اجتماع و ادارۀ کشور بود. می نویسد که ((موافق حق رفتار کردم، نه به ضعیف، نه به توانا زور نورزیدم))، و تصریح می کند که کشورهای زیردست به قانون او احترام گذاشتند و ((ان طوری که از طرف من گفته شد، همان طور کرده شد)) (کتیبه بیستون).داریوش بی تردید در قانون گذاری خود، از بین النهرین و به خصوص از قانون حمورابی الهام گرفته بود. (اومستد) در کتاب خود، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، موارد این اقتباس را برشمرده است. این تعجبی ندارد، زیرا بابلیها که جامعۀ سوداگری بودند در قانون گذاری به پیشرفتهای زیاد نائل شده بودند. خود حمورابی نیز چنان که می دانیم در نوشتن قانون خویش از سومریها الهام گرفت. در کتیبه های داریوش، تکیه بر نظم و عدالت است. وضع ایران هخامنشی بعد از سقوط گئوماتا تا حدی شبیه به وضع ایران ساسانی پس از قتل مزدک و مزدکیان است. در هر دو موقع، کشور محتاج به نظم تازه و احیانآ ایینهای ریشه دار و جلب قلوب مردم بوده است که داریوش و انوشیروان طی یک سلسله اصلاحات اجتماعی به انها پرداختند.چگونگی حال بردیا درست روشن نیست. بعضی او را به حدس، برادر واقعی کمبوجیه و پسر کورش دانسته اند که داریوش برای دست یافتن به سلطنت، او را (دروغین) اعلام کرد و از میان برداشت. اما روایات غالب مشعر بر ان است که ((مغ)) شیادی بیش نبوده است. پس از قتل گئوماتا و برادرش که تفصیل ان را هرودوت با اب و تاب اورده است، مردم ریختند و همه ((مغان)) را قتل عام کردند، و ان روز را روز ((مغ کشی)) نامیدند که هر ساله جشن گرفته می شد. در واقع بر مردم که ((فره ایزدی)) را از نژاد و نژاد را از شاهی جدا نمی دانستند، گران امده بود که یک ((موبد گوش بریده)) و جاه طلب، با سوءاستفاده از شباهتی که با پسر کورش داشته، اورنگ شاهی را غصب کند. از کتیبه های داریوش و بعضی از قرائن دیگر استنباط می شود که گئوماتا دست به تغییرات و اصلاحاتی زده بود است که شاید مخالف با منافع اشراف پارسی بوده. از جمله انکه مالیات ها را برای مدت معینی بخشیده بود (که این می تواند شگرد پیشبرد کار یک غاصب باشد).داریوش در کتیبۀ بیستون می گوید که به مردم ((چراگاه و رمه و غلامان و خانه هایی را که گئوماتای مغ ستانده بود)) بازگردانده است. شاید این اموال متعلق به اعیان و طبقۀ ممتاز بوده و مصادره شده بوده است، و تأکید می کند که چون دروغ در کشور بسیار شده بود، او ((قانون تازه، و نظم تازه را بنیاد نهاد)). وی تصریح دارد که اگر اهورامزدا او را یاری کرد (که بر گئوماتا پیروز شود) برای ان بود که او ((بی وفا و بی دین نبود، دروغگو نبود، و درازدست نبود))، و ((او و خانواده اش موافق حق رفتار کردند)) (بیستون، بند 13). به خصوص دروغ را بیش از هر چیز می کوبد. از اهورامزدا می خواهد که ایران را ((از دشمن، از خشکسالی و از دروغ (دورویی) محفوظ بدارد)) (کتیبۀ تخت جمشید، بند 3). و بر خود می بالد که ((راستی را دوست هست و بدی را دوست نیست)). و در بارۀ عدالت خواهی خود می گوید ((نه مرا میل است که شخص ضعیف از طرف توانا به او بدی کرده شود، نه مرا میل است که شخص توانا از طرف ضعیف به او بدی کرده شود)) (کتیبۀ نقش رستم، بند 2). و راجع به ایین دادرسی می گوید که ((مردی انچه علیه مردی بگوید ان مرا باور نیاید، تا هنگامی که حق ایین نامه و دستورات را خوب ادا نکند)) (نقش رستم، بند 5) که ظاهرآ منظور ان است که به وفق قانون عمل نکرده باشد. و اما در امر قضاوت گویا سختگیری زیاد اعمال می شده است. هرودوت می گوید که به دستور کمبوجیه پوست یک قاضی رشوه گیر را کندند و بر مسند او انداختند و به پسرش که به جای او گمارده شده بود، امر کردند که بر ان بنشیند. استحکام و قاطعیت دادگستری در ایران قدیم از این عبارت یهودیان بر می اید که هر امر محکم و تغییر ناپذیر را به ((قانون مادیان و پارسیان)) تشبیه می کردند. باز هرودوت می نویسد که هیچ کس حتی خود پادشاه، نمی تواند گناهکار را برای فقط یک جرم به کیفر مرگ برساند. مجازات مرگ خاص کسانی بود که تکرار یا تعدد جرم داشتند، ولی همان گونه که اشاره کردیم، جرائم سیاسی یعنی جرم بر ضد حکومت و شاه و خانواده اش کیفرهای سنگین داشته است. داریوش در کتیبه هایش چند بار از یاغیانی اسم برده است که به فرمان او بینی و گوش و زبانشان را بریده، چشمانشان را کور کرده و سپس انان را برای عبرت دیگران به دار اویخته اند. اینکه به ناگهان در بیست و پنج قرن پیش که بخشی از دنیای متمدن به صورت شهر-کشور بود، یعنی سرزمینهای کم وسعت هر یک حکومتی برای خود داشتند و به دشواری از عهدۀ ادارۀ سیاسی و اقتصادی ان هم بر می امدند، حکومتی نیمه جهانی با وسعت قلمرو هخامنشی توانست به وجود اید، موضوعی است که شایستۀ مطالعۀ دقیق است. ( |
| مطالب مترادف تصادفی | |


