| ایران- لوک پیر |
|
| ایران - تاریخ |
ایران، لوک پیر
آوریل 13, 2007 at 11:52 ب ظ (Uncategorized)
همواره نوشته های دکتر محمد علی اسلامی ندوشن را با علاقۀ وافر خوانده ام. دانش و حکمت، لطافت و دغدغۀ توأم با امید بالا و والایش به افق های ایران و ایرانی چنان گیرایی دارد که در ابتدا اشکی برجوشیده ازغلیان عواطف میهن پرستی بردیدگانمان می نشاند، پس به موازات احساس برانگیزی یکتا و ظریفش (و هنر قلم او در این جاست) انگشت بر فکروعقل پروری لازم و مورد نیاز ایرانی خوشبخت ترمی نهد و درهمراهی عوامل دل انگیز و اندیشه گستر چنان خوش و موزون تا انتهای گفتارش پیش می رود که چیزی جز تقدیر و سپاس از صاحب این افکار و گفتار ناب وزیبنده و پرطراوت، و اشتیاق به عمل و پیش روی در راه - بلکه شاهراه خردمندانه ای که در برابر دیده ها ترسیم می کند - برای مخاطب مسئول و مهرگستر باقی نمی ماند. وجود پربرکت و حضور جانفزا و روشنی بخش ایشان که برای ما فرزندان عاشق ایران همواره بزرگ و خجسته بوده و هست، مستدام باد. در دورانی که خلل ها و بیم ها و تریدها در گسترۀ نهادهایی که خود بار فرهنگ سازی جامعه مان را بر دوش دارند (و انتظار انسان پروری بیشتری هم از انها می رود) خود کم نیست، شنفتن کلامی از جنسی دیگر، جنسی غنی تر، چیزی از جنس کلام او که عنصری برتر در خود دارد، عنصری شورانگیز و عاشق اعتلای ما، اری من وتو، ما، و عنصری که در تفاخر پیدا و نهان جان هامان جای کرده و دمادم جلوه میکند، چیزی عزیز و مغتنم است و اشتغال فکری و عملی به ان پاک تر و نکوتر. و اما انچه امروز میخواندم موجب فکر به ارسال شمارۀ جدیدی از پست ها شد که شامل مقالات دیگری از استاد ندوشن و همه درخصوص ایران (با در نظرگیری روابط ما با جهان) است که حدود یک سال پیش با همین عنوان و تسلسل در یکی از نشریات ایرانی کانادا (تورنتو) چاپ گردید، اما مرور دوبارۀ ان ها برای خود من سرشار از لطف است، پس امیدوارم شما نیز خوانده و چنینش بیابید. بادا به تعبیر خود دکتر، چنان گردد که دراین مقطع از حیات جامعۀ ما هرچه سریعتر و بیشتر “زمینۀ مساعد برای تفکر فراهم گردد، عوامل فکرگریز و فکرستیز از جلو زدوده شوند … و خلاصه انکه انسان ایرانی قدری از خود فراتر رود و به یک مجموع، به همگان و به اینده بیندیشد.”
*********************************
یک نگاه کوتاه بر گذشتۀ ایران و نگاهی دیگر بر نقشۀ جغرافیا، باید قاعدتا ما را به تأمل وا دارد که با سرزمینی کم و بیش استثنایی سر و کار داریم. ایران به کشور دیگری کم شبیه بوده است، گرچه از نظر تحمل مصائب با بعضی سرزمین های دیگر سرنوشت مشابه یافته. این وضع خاص از مردم او معجون عجیبی ترتیب داده، ته نشین شده با حوادث و فرسودگی روزگار، و از این رو باید از انها خیلی با احتیاط سخن گفت.
قلمرو ایران در طی نزدیک سه هزار سال دگرگونی بسیار پیدا کرده و کوچک و بزرگ شده است، ولی هستۀ مرکزی ان همان است که ایران امروز را تشکیل می دهد. این ایران، وقتی به نقشۀ جغرافیا نگاه کنیم، فاصله اش به شرقی ترین نقطۀ اسیا که شانگهای و کانتون در ساحل اقیانوس ارام باشد، تا به غربی ترین نقطۀ اروپا که لیسبون یا جبل الطارق در ساحل اقیانوس اطلس است، نزدیک به یک اندازه است. همین گونه است از شمال به جنوب، از اوکراین تا حبشه؛ بنابراین ایران یک کانون برخورد میان تمدن ها بوده است، و نیز وزشگاه بادهای تند هجوم ها، از باد سام صحرای عربستان تا شورت منجمد کنندۀ طوفانهای شمالی. ایا کشور دیگری را می توانید سراغ بگیرید که این گونه بر سر چهار راه باشد و حکم رباط برای کاروانیان تاریخ بیابد؟ و این ایران که لااقل سه هزار سال زندگی مستمر دارد، هنوز حرف درباره اش تمام نشده است. پایگاهش در تاریخ جهان چیست؟ نظرهای متعارضی که در این باره ابراز گردیده -و هر یک دلایلی با خود همراه داشته- نتیجه گیری روشن را با احتیاط روبرو کرده است. علت ان است که این کشور یک خط مارپیچی پر از نشیب و فراز را در طی روزگاران پیموده و برای حفظ موجودیت خود تلاشها و ترفندهای گوناگون به کار بسته، و در مقابل خطرها، جان سختی حیرت انگیزی به خرج داده. گاه همراه با جلادت و گاه همراه با زبونی، چنان که گویی هدف و غایت و مقصد منحصر او ان بوده است که زنده بماند، چون کسی که محکوم به زنده ماندن است، در هر حال و به هر مرارت. چند و چون هستی ایران از یک سلسله عوامل تأثیر پذیرفته که انها را در یک تقسیم بندی کلی بر دو نوع می توان دانست، انها که کم و بیش تغییر ناپذیرند، یا خیلی دیر و کند تغییر می کنند، و انها که ماهیت دگرگون شونده دارند. از نوع نخست، یکی موقع جغرافیایی است. ایران کشوری است بر سر راه اسیا و اروپا و از این حیث، از قدیمترین زمان، ناگزیر به ایفای نقش واسطه و پل در میان شرق و غرب بوده است. تا مدتهای دراز جهت جریان تمدن، شرقی-غربی بوده است؛ یعنی از خاور دور به اقصای اروپا و برعکس، و بدین گونه هرچه در این مسیر می گذشته از ایران عبور می کرده. علاوه بر ان، ایران در نقطۀ مرکزی دایره ای بوده است که او را حلقه وار در میان داشته، و ان عبارت از مجموعه کشورهایی است که یا پیش از دیگران به تمدن دست یافتند، چون مصر و منطقۀ <میان رودان> (سومر و بابل و اشور)، ان گاه چین و هند، و یا اندکی بعد، چون یونان و روم. دوم وضع طبیعی: کشوری کوهستانی و محصور در میان دریا و کوه، که دو سوی شمال و جنوبش را اب گرفته است و سایر قسمت ها کوهسار. این دو اب نیز وضع خاص داشته اند: خزر بزرگترین دریای بستۀ جهان است که ایران را با ساحل نشینان سوی دیگرش در برخورد نگاه می داشته، و در جنوب، خلیج فارس و دریای عمان که از قدیمترین زمان نقش بسیار مهمی در سیر تمدن و حوادث و بلایای بشری ایفا کرده اند. خلیج فارس که یکی از بد اب و هوا ترین نقطه های دنیاست از لحاظ زایش رویدادهای خوب و بد در جهان، جزو بارورترین است: نخست تمدنهای سومر و بابل و اشور و عیلام، ان گاه ایران هخامنشی از فارس و شوش، و بعد ساسانی ها از فارس، و سپس اسلام از عربستان. بعد، دوران دراز خلافت عباسیان در بغداد. پس از ان، رابطۀ جدید شرق و غرب و کشتیهای استعماری پرتغالی و اسپانیایی و انگلیسی و هلندی، که به سوی این اب ها سرازیر می گردند، و در دوران معاصر، نفت که داستانش را همه می دانیم. و اما کوهها که ایران را در میان گرفته اند، بدان گونه نبوده اند که حصار نفوذ ناپذیری گرد ان بکشند. از این رو اقوام دیگر به اسانی توانسته اند به این سرزمین راه پیدا کنند، نه به نحو گذرا، بلکه به صورت امیزش های ممتد و موثر در وضع اجتماعی و تمدنی کشور. خصوصیت دیگر ایران کم ابی است. کوههای بلند بارو مانند، مانع نفوذ بخار اب به داخل کشور بوده اند. از این رو بارندگی و تأمین اب همواره برای ساکنان کشور مهمترین مسئلۀ زندگی بوده است، چنان که منتسکیو ان را سرزمینی خوانده است که “رنجبرترین مردم جهان در ان کشت و زرع می کنند.”تعالیم زرتشت نیز که ان قدر به درختکاری و زراعت ارج نهاده است، ملهم از وضع خاص طبیعی و اقلیمی ایران است، چنان که اردویسوُر اناهیتا که بانو ایزد اب و باروری است، در اوستا بدین گونه توصیف می شود: <زن زورمند درخشان بلند بالا و خوش اندام… که از او اب روان است، به فراوانی تمام اب هایی که در روی این زمین جاری است> (تیر یشت، پورداود). خوشبختانه کم ابی و نامساعدی اقلیم تا بدان حد نبوده است که کوشش و کار در ان به ثمر نرسد، و زندگی همراه با معاش کافی برای ساکنانش فراهم نگردد. در نتیجه ایران توانسته است سرزمینی ابادتر و اراسته تر از دیگر همسایگانش باشد، و مورد رشک و هدف تاخت و تازهای اقوام فقیرتر قرار گیرد. چنین می نماید که تمدن و فرهنگ در سرزمین های خاصی امکان رشد بهتر می یافته اند، و ان سرزمین هایی بوده اند که زندگی در انها نه خیلی اسان و نه زیاد مشکل باشد. نه خیلی اسان، تا ساکنان خود را به تنبلی و تن اسایی سوق ندهد، و نه خیلی دشوار، تا همۀ نیروی فکری و بدنی انها را معطوف به رفع حوایج اولیه نکرده باشد. مساعدترین سرزمین برای رشد تمدن ان بوده است که محرک فعالیت باشد و نعمت و رفاه را در ازای کار و کوشش ارزانی دارد. کمبود اب موجب گشته است که مردم بر زمین کار کنند و در عین حال در انتظار باران چشم بر اسمان داشته باشند. پای بر زمین و سر بر اسمان، خصیصۀ دهقان ایرانی بوده است. از این رو اسمان و زمین نوعی پیوند جدانشدنی می یابند، و اندیشۀ عرفانی و اشراقی از همان زمان های کهن در کنار چاره جویی مادی قرار می گیرد. از سوی دیگر متغیر و متفاوت بودن دمای هوا، تناوب تری و خشکی و سبزه و بیابان، دگرگونی شدید فصول که گاه تفاوت میان تابستان و زمستان را تا پنجاه درجه می رساند، و همین مقدار تفاوت درجه حرارت میان بخشهای مختلف ایران (مثلآ شوش و همدان که هر دو پایتخت هخامنشی بوده اند) در خلق و خوی و فرهنگ ایرانی تأثیر محسوس داشته اند. محصور بودن ایران در میان کوه و دریا موجب تقویت وحدت ملی شده است، ولی در عین حال گوناگونی مناطق و اقلیم باعث گردیده که ساکنان ناحیه های مختلف در عین حفظ بعضی خصایص و اداب مشترک، به جامعه های مجزا و منزوی تقسیم گردند. هوای ایران چون در بیشتر مناطق حالت افراطی دارد (در زمستان سرد و در تابستان داغ) و نیز بی نظمی در برکات اسمان، نوعی از حالت غیر مترقب و حساب ناپذیر بر این سرزمین حکمفرما کرده است که در طبیعت انسانها نیز اثر نهاده و به تدریج انان را به خصلت تکروی و کم ثباتی و قضا قدری و افراطی بودن متمایل نموده است. یکی از ایران شناسان در این باره نوشته است: “علایم مشخصۀ رنگ و بوی و شکل و ساختمان یک فرهنگ نیرومند چیست؟ پاره ای از علایم واضح ولی سطحی چنین فرهنگی را می توان این طور خلاصه کرد: سنن گران بها و قدیمی، وقار و اطمینان، رضایت خاطر و احساس ارامش؛ ولی در زیر ظاهر ارام دریا، جریانهای دیگری وجود دارد. وقار و متانت، خود عبارت است از توازن دقیق میان نیروهایی که از جهات متضاد فعالیت می کنند. رضایت و ارامش خاطر عبارت از فراغت از انقلاب درونی است. غالبآ گفته شده است که خوی و خلق ایرانی پر از عدم ثبات و تضاد است، این گفته درست است، اما این خصیصه یکی از شرایط دائمی و لازم ثبات تمدن ایرانی می باشد. تضاد درونی، روح ایرانی و فکر وی را از عقیم ماندن و متحجر شدن نجات داده است.” عامل نوع دوم که متغیر بوده، عبارت است از وسوسه ای که اقوام دیگر برای هجوم به ایران می داشتند. این هجوم ها بیشتر از دو سو بوده: شمال و شرق از یک سو، و غرب از سوی دیگر. شمال و شرق، مأوای اقوام بیابانگرد جرار بوده که در جست و جوی اب و هوای بهتر و سرزمین پرنعمت تر به قصد تاراج به ایران روی می اوردند. این فشار که از قدیمترین زمان اغاز گردیده به نحو مستمر ادامه داشته است. حتی زرتشت در سرودهای خود از اقوام وحشی چادرنشینی شکایت دارد که به جانب کشته ها و دام های قوم متمدن تری که پیروان او هستند دستبرد می زنند، و چه بسا که همین وضع دوگانه مشوق تصور دو گوهر، یا دو نیروی نیک و بد در نزد ایرانیان قدیم شده است، و یا به صورت جنگ و گریز در شاهنامه در میان ایران و توران منعکس گردیده. از هجومگران شمالی و شرقی در تاریخ با نامهای هون و هیتالی و الانی و تورانی و ترک و ترکمن و خزری و غز و مغول و ازبک یاد شده است. در ناحیۀ غرب کشورهای شهرنشین بودند، چون اشوریها و یونانیها و سپس رومیها. انان نیز به منظور دستیابی به ثروت های ایران و راه تجارتی شرق، به هجومها و یا تحریکهای متعدد دست می زدند، و هیچ گاه مرزهای ان را ارام نمی گذاشتند. از این رو از همان اغاز تشکیل دولت ماد، مردم ایران در صدد ایجاد دفاع موثری برامدند، و این دفاع توانست با پیدایش حکومت پارسها (هخامنشی) و سر بر اوردن کورش، صورت نیرومند به خود بگیرد. از این تاریخ، امپراطوری ایران بنیاد گذارده می شود (اواسط قرن ششم پیش از میلاد) که به استثناء یک دوران فترت سلوکی ها، تا انقراض سلسلۀ ساسانی (559 میلادی) بیش از هزار سال دوام می یابد. مردم ایران در طی این ده قرن اقای بلامعارض اسیا بودند، و ان گاه هم که تقسیم در دنیای متمدن شناخته شده به وجود امد، این تقسیم در میان ایران و روم بود: روم غرب را داشت و ایران شرق را. به این حساب قوم ایرانی عادت کرده بود که طی مدتی دراز به عنوان قوم فائق، بر نیمی از جهان متمدن مسلط باشد. در طی این مدت ناگزیر بوده است که یا نیروی اول بماند و یا پایمال هجومها گردد، و او راه حل اولی را بر می گزیند. دو باروی دفاعی عظیم ایجاد می شود: یکی در شمال شرقی و دیگری در غرب، و از طریق این دو باروی دفاعی کشور ایران نفوذناپذیر می ماند، اما به چه قیمت؟ به قیمت تجهیز و هشداری مداوم که می بایست مردم را مصمم، متحد و جنگاور نگاه دارد، و نیز به قیمت رها کردن ازادی فردی و گرد یک تن و یک دستگاه جمع شدن، که شاه و شاهنشاهی نامیده می شود.این دوام امپراطوری، خواه ناخواه تأثیرهایی در روحیۀ مردم می گذاشت که خود را قوم فرمانروا بشناسند و اعتماد به نفس و غروری در انها ایجاد شود. خود را <ازادگان> می خواندند، یعنی فرمان دهنده و رها از قید فرمانبری، در مقابل اقوام دیگر که زیردست و تابع شناخته می شدند.
|
| مطالب مترادف تصادفی | |


